بایگانی نوشته های روزبه گیلاسیان تا امروز
 

لخت شدن

 

برگرد یا بگذار برگردنت بیاویزم و چون قطران آب از شیر سموارم بخار کن و بخواب در کنج جایگاه اجتماعی ات که بزاقت شهوت است و شهامت ، و از شیارهای پاها تا شیارهای سینه و از دهان تا بینی ات همه خون است و خونسردی.

زن مکان هندسی نقاطی است که از مرکز اقتدار به یک فاصله بیزارند. زن تسلیم شدنی نیست ، در تسلیم پذیرفته شده ترین لحظات ، زن حمله ور است. حمله وری زن به مرزهای مرد و حمله وری مرد به مرکز زن است. مرد متوجه مرکز است و زن مرزها را رصد می کند. مرد به هدف می زند و زن بی هدف شلیک می کند. تیر مرد به هدف می خورد و فرو می رود ، تیر زن کمانه کرده و مرد را از درون به تاریخش می دوزد.

زن ، زنی که لخت می شود دیگر زن نیست. او فراتر است از زن چون لباس در آوردی خوب من ، شرمگاهت و نگاهت دیگر زنانه نیست ، چیزی است مثل پوستی شفاف که از فرط شفافی بی رنگ و ناپیدا می شود و تنها موهایت است که با سیاهی مجعدش تصویر عورتت را جاودانه می سازد.

تنها زن است که می تواند رازی بزرگ را در دل بدارد . کودک تنها در بطن مادر می تواند بروید. بر ملا کردن این راز یعنی کودک یک کشیده طولانی است به تمنای مادر. پدر اما روز نشده تخت خواب را ترک کرده است .

زن بازی های مرد زن دار ، بازی با زن و دعوا بر سر بازی ها ، بچگانه شلوار پایین کشیدن و نشان دادن آنچه باید نادیده بماند. انسان ها مجبور به پوشاندن عورت شده اند چون عورت نشان دهنده گناهی بزرگی است که نسل بشر پیش از این مرتکب شده است. ما نه آلت بلکه گناه خود و آلت جرم را می پوشانیم. تا آن زمان که  از شر این به یادآوری گناه خلاص نشده ایم ، تا نتوانسته ایم به بی عدالتی ای که از آلت می جوشد فائق آییم ؛ محکوم به پوشاندن آن هستیم. اما وقتی لخت می شویم ؛ وقتی می پذیریم که لخت شویم ، می پذیریم گناه نخستین را تکرار کنیم در واقع پذیرفته ایم که گناهکاریم. این همان شرم و سرگیجه پس از اولین سکس است که پیوسته در سکس های دیگر ادامه می یابد.

 فردی که در خیابان لخت می شود از این فرار ، خسته است او می خواهد به گناه خود اعتراف کند. کسی که در حجاب خویش اصرار می ورزد ، جز گناهکار بزرگی نیست که از یادآوری گناه خویش همواره هراسان است.

اشارات زن به مرد و اشارات مرد به زن برای چیزی نیست جز لخت شدن. سکس چیزی جز لخت شدن نیست. سکس نه یک رابطه جنسی بلکه یک اخلاق گریزی و شناوری در لذت لخت شدن از اخلاق است. وقتی لخت می شویم درواقع می پذیریم حجاب امر نمادین را کنار زده و واقعیت را بسان یک گوشت نه یک روح تجربه کنیم.

تمدن مخالف لخت شدن است ، چراکه لختی کنار زدن پوشش های اخلاقی است. وجه تمایز ارسطویی انسان حیوان ناطق است را بیایید این گونه بخواهیم انسان حیوان ملبس است. لختی است که زن و مرد را در موقعیتی برابر ادغام می کند. بیایید لخت شویم. بیایید از فرهنگ بگریزیم بیایید کلاف دروغین تمدن را از کمر باز کرده و روراست باشیم. بیایید کودکانه آن چه باید دیده نشود را به هم نشان دهیم. بیایید از پنهان کاری دست برداریم و نشان دهیم گناه چیزی جز اتهام به گناه نبوده است.

لخت شدن سیاست چیزی جز برگزیدن مشی ای براندازانه نیست. نمی توان اصلاح طلبانه لباس را کوتاه و دامن ها را بالاتر و روسری ها را عقب تر گذاشت. لخت شدن سیاست چیزی جز برکندن قواعد موجود نیست. تنها سیاست بی قاعده است که می تواند ، چونان زنی که قاعدگی اش نامنظم است ، خون ریختنش را چون واقعه ای نامنتظر جلوه دهد. لباس سیاست را باید کند ، باید لختش کرد چونان دزدی که انسان را لخت کرده و آنچه دارد را از او می ستاند. دزد لخت می کند ، پزشک لخت می کند ، زن لخت می کند و در این لختی نه یک نیاز بلکه یک درد التیام می یابد.

اگر که لخت شویم اسلحه هایمان را کجا مخفی کنیم؟ چگونه کمربند انفجاری به خود بسته و خود را در بطن فرهنگ منفجر سازیم؟ ما باید خود را در لباس مخفی سازیم این یک اضطرار فرهنگی است ، ما در مادی ترین شرایط هم مجبوریم خود را در درون چیزی به نام تن مخفی سازیم. لخت شدن یک اعتراض نیست یک عرضه است ، ما با لخت شدن خود را آماده می سازیم که بدون حایلی خود را به هم عرضه کنیم. این عرضه کردن نه مبادله ای جهت پایدار ساختن شبکه داد و ستد بلکه کنشی مغرورانه جهت شکست دادن مناسک دادن و ستاندن است. لخت شدن به عنوان نه کنشی مابعدی از پی تقلای سکس بلکه پس زدن توالی سکس در جریانی است که از تارو پور لباس ها نفوذ کرده و تجاوز می کند. چرا در سکس بیش تر این می چسبد که طرفین به جای لخت شدن همدیگر را لخت کنند؟ در آوردن لباس از تن دیگری تحقق بخشیدن به آرمان یافتن چیزی است که فکر می کنیم در زیر لباس مخفی است. ما در درون لباس و نه در درون فرد به دنبال چیزی می گردیم ، آن چیزی که به دنبال آن هستیم نه سکس بلکه تجسم تصاحب چیزی است که زمانی رویایمان را تسخیر کرده است.  

یک انقلابی لخت نمی کند ، لخت می شود ؛ لخت از کار و شغل و زندگی و زن و بچه و میز و صندلی و سماور. انقلابی لخت می شود تا بگوید نه زنجیر و نه لباسی برای از دست دادن ندارد. او چیزی برای از دست دادن ندارد. او همه چیزش را از دست داده است. انقلابی لخت می شود لخت مادرزاد . به یاد آورید عکس لخت چه گورا را بر روی میز تشریح که کودکی لخت مادر زاد را می مانست.

 کودک انقلابی ترین است او جیغ زده و شکایت می کند هنوز نمی داند که باید مدفوعش را کنترل کند ، هنوز نمی تواند با سخن گفتن خود را بیان کند. انقلابی برای بیان خویش جز بدنش چیزی ندارد. انقلابی باید هم چون کودکی باشد که به زبان تکلم دست نیافته و از این جهت از لوله تفنگ سخن می گوید. انقلابی در نقد قدرت حرف نمی زند او را نمی توان نقد کرد او درشت تر از آن است که نقد شود. انقلابی را نمی توان فهمید ، نمی توان دانست او چه می خواهد همان طور که کودک به طرز کلافه گری غیر قابل فهم است. تنها آنکه انقلابی را می زاید می تواند او را درک کند ، مادر انقلابی کسی جز نکبت وضعیت موجود نیست ، انقلابی از پستان مصیبت وارده شیر می خورد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت   توسط روزبه گیلاسیان |